کاسه‌ی زَر

... خیز و در کاسه‌ی زَر آب طربناک انداز

کاسه‌ی زَر

... خیز و در کاسه‌ی زَر آب طربناک انداز

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
ور بگویم دل بگردان، رو بگرداند ز من

پیام های کوتاه
  • ۱۲ فروردين ۹۵ , ۲۳:۵۸
    دنیا

۹ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

خواهر یکی از رفقا پزشکی دانشگاه تهران خوانده و بعد از تمام شدن تحصیل همراه همسرش که او هم داروسازی را در همان دانشگاه گذرانده چندی است گرین کارت گرفته اند و در دانشگاه هاروارد ادامه تحصیل میدهند. تا اینجا فقط بیان مختصری از زندگی یک زن جوان ایرانی از طبقه تحصیل کرده است به اسم فاطمه. در ایران که بود به گفته برادرش که دوست بنده می باشد هر روز قبل از خروج از خانه حدودا نیم ساعت به آرایشش اختصاص میداد الان که حدودا یک سال است ساکن بلاد کفرند حجابی ندارد ولی فقط برای مهمانی رفتن آرایش میکند، یعنی ایشان دقیقا مثل ما که یک ربع به کلاس تازه از خواب بلند میشویم و با یک آب زدن به صورت می رویم دانشگاه الان شرایط ایشان هم در دانشگاه جدیدش اینگونه است، جالب بود که میگفت در آنجا اگر کسی همینطوری در جامعه آرایش کند به او به چشم دیگری! نگاه میکنند.
حال نکته مهمی ذهنم را درگیر کرده و آن هم اینکه چرا مادران بسیاری محجبه اند اما دختران نه!
اصلا چرا زن ها این همه آرایش میکنند برای حضور در اجتماع؟
چرا خانه داری و تربیت فرزند انقدر بی ارزش شده؟
در نظر من برای زن کاری مقدس تر از خانه داری و تربیت فرزند وجود ندارد.

  • محسن رجب پور

در پست رزومه پر مغز توضیح داده بودم که برای یک شرکت معتبر رزومه ام را فرستاده بودم و از خدا خواسته بودم که کار در آن شرکت نصیبم شود، در کمال ناباوری دو روز قبل خانومی از شرکت تماس گرفت و گفت که روز چهارشنبه یعنی امروز برای آزمون به کارخانه شرکت مراجعه کنید. جالب بود که این یک هفته گذشته خیلی به من سخت گذشت و فهمیدم پول درآوردن چقدر سخت است و تماس از آن شرکت مزبور در همین حین سختی خیلی زیاد انجام شد و از آن جالب تر اینکه از دو روز قبل به شدت مریض شده ام و با همان حال خراب در آزمون شرکت کردم.

به هر حال خیلی خوشحالم که تلاش خودم در عین بدحالی را انجام دادم به قول انگلیسی ها تا جایی که میتوانستم ببینم و بایستم مقاومت کردم.

انشاءالله که خیر پیش می آید.

پ.ن: دوستان عزیز عذرخواهم که مدتی است به شما سرنزده ام باور بفرمائید در این چند وقت لب تاپم هم روشن نشده بود.

  • محسن رجب پور

باور

۱۱
اسفند

باور نکن تنهایی ات را من با توام منزل به منزل

دوستت دارم.


محمد اصفهانی

  • ۱۱ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۲۷
  • ۷۸ نمایش
  • محسن رجب پور

خیلی بد است آدم در فلاکسی چای دم کند که قبل از آن برای حمل سلول بنیادی انسان و ازت از آن استفاده شده!

از آن بدتر اینکه شب حالت خیلی بد باشد: سرد درد داشته باشی، حالت تهوع، استخوان درد و بخواهی فردا به لیست مورد نظرت رأی بدهی. انصافاً سخت است...

در پایان: امین، خدا ازت نگذرد با این نوع سلول پرورش دادنت!

  • محسن رجب پور

شادی واقعی

۰۵
اسفند

 به یکی از بچه ها همیشه می گفتند تو چرا الکی دل میسوزانی برای این و آن، شاید بد برداشت کنند. او هم چیزی نمیگفت و همان فرد قدیم بود.

به نظرم هر کسی با چیزی انرژی می گیرد یکی با بحث، یکی با صحبت، یکی با اینکه اطرافیانش خوب باشند و یکی هم با کمک.

همیشه میگفت: این کارها باعث رشدش شده، تکانش داده و جلوبرده اش. بعدش می خندید و به کارش ادامه میداد حتی اگر طرف مقابل او را درک نمیکرد.

اما امروز به من گفت: مهم نیست نفهمند نیت را، من که برای شخص کار نمی کنم، مطمئنم آنکه باید ببیند میبیند، زمان خوب و بد را برای همه مشخص میکند.

بعد فهمیدم چقدر او را دوست دارم...

  • محسن رجب پور

دیشب مامانم زنگ زد و گفت اگه خبری هست بگو، گفتم چی میگید، متوجه نمی‌شم منظورتون چیه. ببین مامان جان خانوم فلانی دو سه روز پیش بهم زنگ زده و گفته دختر برادرم توی این چند وقته به خاطر شما هر چی خواستگار داشته رو رد کرده حالا اگه چیزی هست یه حلقه بیارید تا دیگه به نام هم شن.

دوستم همینطور که داشت برای ما تعریف میکرد صداش میلرزید و نشون میداد فشار زیادی بهش اومده.

ادامه داد: به خدا اگه چیزی بود انقد ناراحت نمی‌شدم، میدونی بدی این قضیه چیه؟ اینکه از مامانت بفهمی که حداقل از یک سال پیش این حرف بین فامیل و آشنا بوده و همه اعضای خانواده به غیر خودت اطلاع داشتن، حتی برادر کوچیکم. وای محسن فکرشو بکن بابامم میدونه. من الان با چه رویی عید برم خونه. به خدا چیزی نبوده اگه بود انقد نمی‌سوختم. پس بگو عمم و شوهرش چرا هفته پیش میگفتن چرا جدیداً زود به زود میری خونه! دیشب از غم این تهمت خوابم نمی‌برد. آخه نمی‌دونم کی این تهمتو زده. به خدا دختره هم اهل این برنامه ها نیست.


پ.ن: عنوان متن حال رفیق را نشان می دهد.

  • محسن رجب پور

معمولاً زمانی که صحبت از عید و سال نو و موضوعاتی از این دست می‌شود،  همه ما حسی ناخودآگاه داریم که صدای تغییر در ما طنین می‌اندازد و دوست داریم امسال با سال‌های قبل متفاوت باشد و تغییرات چشمگیری نسبت به سال قبل داشته باشیم.

اما اگر با خودمان رو راست باشیم، به احتمال زیاد خواهیم یافت که هیچ سالی، فرق قابل توجهی با سال گذشته ندارد و این یک روال طبیعی است که دائماً تکرار می‌شود. 

در ادامه من دو پیشنهاد کوچک برای بهبود حداکثری سال آینده دارم که اگر دوست داشتید خوشحال می‌شوم به آنها نگاهی بیندازید:

۱. مشکلات تکرار شونده را بیابید و ریشه آنها را پیدا کنید.

مشکلات تکرار شونده، مشکلاتی هستند که دائما در زندگی ما رخ می‌دهند و باعث می‌شوند که جایی از کار یا زندگی ما به مشکل بخورد. شاید به عنوان اولین گام بد نباشد که فهرست مشکلات تکرار شونده زندگی خود را پیدا کنیم و ببینم ریشه اصلی آنها چیست و چطور می‌توانیم آنها را مدیریت کنیم؟

تا زمانی که رفتار یا نگرش ما تغییر نکند، هیچ چیزی در زندگی ما تغییر نخواهد کرد چون عوامل بیرونی، بازتاب رخدادهای درونی هستند.

۲. ترس‌های مانع شونده خود را مشخص کنید و از آنها بگذرید

شاید بهترین کاری که می‌توانیم برای سال آینده انجام دهیم این باشد که ترس‌های بزرگ خود را که باعث می شوند به خواسته‌های خود نرسیم، مشخص کنیم و ببینیم که چطور می‌توانیم از سد این موانع عبور کنیم؟

یادمان باشد که ترس‌های ما، تابلوهای راهنمایی هستند که به ما می‌گویند برای رشد و تعالی باید از کدام سمت حرکت کنیم.

پس همین الان برای رفع ترس‌های بزرگتان اقدام کنید.


منبع: آموزش سخنرانی و فن بیان

  • محسن رجب پور

ترسم کزین چمن نبری آستین گُل         کز گلشنش تحمل خاری نمی کنی


- حافظ، غزل 482، با این مطلع: " ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی "

  • محسن رجب پور

بعضی از اوقات حالی آنقدر گلوی آدم را محکم می‌فشرد که صدای خش خش نفس‌های خسته و دلتنگ را نمی‌شود نادیده گرفت و به کار ادامه داد، باید نشست و گذاشت صدای دل برای رفع خستگی، شانه‌ها را تکان دهد.


1- عنوان از مداحی زیبای جناب سید رضا نریمانی که امین جاروبندان حق مطلب را خوب ادا کرد.

  • محسن رجب پور