کاسه‌ی زَر

... خیز و در کاسه‌ی زَر آب طربناک انداز

کاسه‌ی زَر

... خیز و در کاسه‌ی زَر آب طربناک انداز

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
ور بگویم دل بگردان، رو بگرداند ز من

پیام های کوتاه
  • ۱۲ فروردين ۹۵ , ۲۳:۵۸
    دنیا

۲۸ مطلب با موضوع «محسن یادت باشه» ثبت شده است

دنیا خیلی بزرگ و شبیه هزار تویی بس پیچ در پیچ است، اگر حواسمان نباشد!
در این چند ماه اخیر یکی از دغه‌دغه‌های ذهنی‌ام این بود که یادگیری و توسعه چه مهارت و یا مهارت‌هایی اولویت اولم است، برای پاسخ به این سوال به کتاب‌هایی با زمینه موفقیت مثل مدیریت زمان برایان تریسی (البته نام اصلی آن Time Power است ترجمه خانم یلدا بلارک)، روانشناسی مثل کتاب هنر شفاف اندیشیدن که به برخی از به اشتباهات رایج در تفکر و تصمیم‌گیری می‌پردازذ، زندگینامه (روایی) مثل مرگ از من فرار می‌کند که به زندگی دکتر چمران پرداخته و با روایتی متفاوت از آنچه تاکنون خوانده بودم، جنبه‌های مختلف زندگی این شخصیت را توضیح می‌دهد، اقتصادی مثل کتاب اقتصاد به زبان ساده که بیشتر جنبه فضولی در کار بچه‌های اقتصاد را داشته و ادبیات رایج در این علم را البته نه چندان دقیق مثل متون دانشگاهی به اشخاصی که اقتصادی نیستند آموزش می‌دهد و در نهایت تاریخی مثل کتاب تکنوکراسی و سیاستگذاری اقتصادی در ایران که توسط علی‌اصغر سعیدی و به صورت یک تاریخ شفاهی از دوران شکوفایی اقتصاد ایران در دهه 1340 شمسی و از زبان دکتر رضا نیازمند به رشته تحریر درآمده است مراجعه کردم، برخی را به صورت کامل و برخی دیگر را بنابر سوالاتی که برایم پیش آمده بود مطالعه نمودم در این بین بررسی و یادگیری از سایت دوست‌داشتنی‌ام، متمم، نیز از یادم نرفت،
اما هر چقدر در بین این همه منابع مختلف سرگردان‌تر از نتیجه دلخواه دورتر
امروز این نتیجه قدیمی برایم زنده شد:
بدون داشتن اهداف هماهنگ و دست‌یافتنی، یادگیری مهارت در اغلب موارد تنها جنبه دانش‌اندوزی دارد. 
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۱۸
محسن رجب پور

زندگی منفعلانه چیست؟

به نظرم تسیلم بودن در برابر خواسته دیگران، نداشتن برنامه و نقش بازی کردن در پازل و در جهت اهداف دیگران یعنی انفعال. شخصی که دائم به دنبال راضی کردن دیگران بوده و هدف خود را رضایت اجتماع دور و برش قرار می‌دهد نمونه‌ی بارز انسان منفعل است.

سوال مهم: چرا با اینکه انفعال ناپسند است اما تعداد بسیار زیادی از افراد اجتماع اینگونه رفتار می‌کنند؟

نکته جالب: هرچند که الان مفاهیم مبهمی در مورد انفعال در ذهنم قرار دارد و به دنبال ریشه‌های آن در زندگی اجتماعی و فردی اشخاص هستم اما گفتن این جمله خالی از لطف نخواهد بود؛ تسلیم بودن و به دنبال رضایت وجودی بزرگتر از خودمان در دنبال کردن مفاهیم ارزشمندی که خدا برایمان در قالب قرآن و کلام معصومین (ع) هدیه کرده را بسیار دوست دارم.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۵۸
محسن رجب پور
یکی از آفات برنامه‌ریزی نگاه کمال‌گرا به انجام برنامه است، بدین معنی که چنین شخصی انتظار دارد حداکثر فعالیت‌های پیش‌‎بینی شده را انجام دهد.
پس در برنامه‌ریزی دو نکته را هیچ‌گاه نباید فراموش کنیم:
1- ما هیچ وقت به اندازه کافی وقت نداریم. یعنی منابع (زمان- پول) در دسترس محدود بوده و نخواهیم توانست آن را صرف تمام علایقمان کنیم.
2- وجود کارهایی که انجامشان بیشترین تأثیر مثبت را در زندگی ما برجای خواهند گذاشت. (همان قانون 20 هشتاد: 20 درصد از فعالیت‌های ما 80 درصد از موفقیت‌هایمان را رقم می‌زنند، البته لازم به ذکر است که این قانون را بارها به صورت گزاره که می‌تواند نادرست هم باشد دیده‌ام اما تاکنون هنوز مثال نقضی برای آن نیافته‌ام اما این نکته را هم نباید از یاد برد که به قول متمم: «در علوم رفتاری، هیچ مثال نقضی درستی احتمالی یک گزاره را نقض نمیکند.»)
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۶ ، ۰۲:۳۴
محسن رجب پور

بسم الله الرحمن الرحیم


مرگ را در غفلت،
حیات را در یأس از غیر و اضطرار به درگاهت یافتم.
همیشه با من باش!


۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۲۷
محسن رجب پور

خیلی از تفکرات و برداشت ها را نباید گفت.

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۵ ، ۱۲:۴۸
محسن رجب پور

باور کن یکی از نکات مهم در کیفیت رابطه بین افراد این است که با هر کس به اندازه ی ظرفیتش سخن بگویی!

مبادا که به انسان های کوچک بار سنگینی بسپاری.

۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۰۱
محسن رجب پور


همانا مهمترین اصل زندگی پایبندی به اصول زندگی است! والا

موافقین ۳ مخالفین ۱ ۲۰ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۲۶
محسن رجب پور

وقتی امیدت نقش بر آب می‌شود و جز دوست کس دیگری برایت نمی‌ماند، لحظات شیرینی است...درست می‌شود عین دوران کودکی‌ات که دست در دست مادر داشتی و به جای همه‌ی نداشته‌هایت عشق می‌گذاشت و محبت...فقط خودش برایت می‌ماند و رهایی از هر خواسته‌ای جز خودش...زندگی بود و بزرگ شدن در این حسرت‌های بچه‌گانه که مایه‌ای شد برای مرد شدنت...خدا، بازهم جز تو کسی برایم نمانده که دستم را بگیرد و با بوسه‌ای از سر خواستن آرامم کند...دامن پر مهری جز تو ندارم که این سر پر شور را در آن گذارم و از دلتنگی‌هایم برایش بگویم...دلتنگی‌هایی که عمقش را فقط تو میفهمی و بس...الهی باز هم برای پذیرش حق بزرگترم کن.


- به مناسبت کم فروغ شدن پرتوی اسفند!

موافقین ۴ مخالفین ۱ ۳۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۳۹
محسن رجب پور

بزرگترین ترس من توقف است. توقف و راضی شدن به آنچه تا آن موقع کسب کرده‌ام. به نظرم در این لحظه مرگ من فرارسیده و چیزی از انسانیتم باقی نمانده است. می‌شوم موجودی دو پا که فقط نامی از بشر را با خود یدک می‌کشد. به همین خاطر چند صباحی است که چشمم را برای یافتن افرادی که اینگونه شده‌اند باز کرده‌ام. به طرز تفکر، رفتار روزانه و در یک کلام اینکه این افراد چه چیزی از زندگی می‌خواستند و بدست آوردند و اکنون متوقف شده‌اند توجه میکنم. در تلقی من از رفتارشان به این رسیده‌ام که اینان انگار در یک حلقه‌ی for 1 با شمارنده‌ی بینهایت افتاده‌اند و حواسشان نیست با هر بار تمام شدن این حلقه دوباره به همان محل اول برگشته‌اند و این از لحاظ رشد و تکامل یعنی هیچ.

دوستان عزیز، اگر چنین زندگی‌هایی را می‌شناسید معرفی کنید یا اگر راه حلی دارید که انسان با این بینش بتواند از افتادن در این توقفگاه جلوگیری کند ذکر بفرمایید.

متشکرم

 

1-   بر میگردد به برنامه نویسی این منطق یک دستوری را به تعداد شمارنده‌ای که برایش مشخص میکنی تکرار میکند، مثلاً اگر دستور نوشتن: "محسن" را در این حلقه قرار دهی به تعداد دفعات معین شده برایت نام محسن را تایپ میکند.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۱۳
محسن رجب پور

اگر هر روز هم دلستر استوایی بخوری دیگر مزه اش از بین می‌رود چه برسد به شیرینی ... والا!


پ.ن: ببخشید که این روزها فقط محسن یادت باشه نشر می یابد.
برخی از تغییرات درونی و برونی ام در حال شکل گیری اند و فقط یادآوری های شخصی ام بروز میکنند. 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۵۵
محسن رجب پور