کاسه‌ی زَر

... خیز و در کاسه‌ی زَر آب طربناک انداز

کاسه‌ی زَر

... خیز و در کاسه‌ی زَر آب طربناک انداز

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
ور بگویم دل بگردان، رو بگرداند ز من

پیام های کوتاه
  • ۱۲ فروردين ۹۵ , ۲۳:۵۸
    دنیا

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نگاه نو» ثبت شده است

امروز در میانه بحث درون گروهی در محل کار به یکباره به ذهنم رسید که با همکارم در مورد نظم بخشی به گفتگوها و بهبود آن‌ها یک جمع‌بندی داشته باشیم، مطالبی که در زیر ارائه می‌شود حاصل همفکری با جناب آقای پویان فرهزاد می‌باشد. با توجه به اینکه یکی از مهارت‌های مهم در کارگروهی و حتی در ارائه ایده برای افراد مختلف مهارت گفتگو است به نظرم رسید بیان برخی نکات پیرامون این بحث برای یادآوری و مرور دانش و تبدیل آن به مهارت لازم و ضروری است.

به نظرم در گفتگو می‌توان به دو مؤلفه توجه کرد؛ 1- مخاطب یا موقعیت 2- هدف

  • محسن رجب پور


شروع هر کاری یکی از سخت‌ترین مراحل انجام کار است، اگر از همان ابتدا به دنبال بهترین نتیجه کلیِ زود دسترسِ ممکن باشیم قطعاً در شروع با بی انگیزگی مواجه خواهیم شد. بهترین نتیجه کلی یعنی هدف انتهایی از انجام یک کار یا پروژه چیست (توجه داریم که خود این پروژه به چند هدف کوچک تقسیم شده و هر هدف کوچک به چندین فعالیت کوچک و هر فعالیت کوچک دارای یک خروجی ملموس است) که در اینجا فردی که فقط هدف کلی را تعیین کرده اما آن را به اجزائی که گفته‌ام تقسیم نکرده مدنظر است و اما زود دسترس یعنی در هر هدف کلی، بدون در نظر گرفتن اهداف کوچک، فعالیت‌های کوچک و خروجی‌های ملموس در مدت زمان کوتاهی انتظار دستیابی داشته باشیم در واقع این حالت به بی صبری و بی حوصلگی معروف است؛ جملاتی مثل ولش کن، حال ندارم و... می‌توانند نشانه‌های این آفت شخصیتی باشند. به نظر من یکی از بزرگترین سدهای جریان عملگرایی، بی صبری در تلاش کردن برای هدف است.

  • محسن رجب پور
سلامی به زلالی دل‌های شکسته
این بار چندم است که گزینه‌ی انتشار را می‌زنم اما دل و دماغ نوشتن ندارم. اما امشب طبق رسم قدیم که هر وقت عنوانی نمی‌توانم برای مطلبم برگزینم از جناب حافظ کمک می‌گیرم باز هم این عزیز گرانقدر به کمکم آمد به این صورت که عنوان، بیت اول غزل 482 دیوان است.
این چند وقته با یک تحول بزرگی روبرو شدم که به تعادل رسیدن در این وضعیت به نظرم زمان‌بر است. امیدوارم خدا کمک کند.
دوستان عزیزم، در هر حال دوستتان دارم و گواه این مطلب بیت لسان الغیب است. :)
نکته‌ای که چند وقت پیش در نظرات سایت متمم بیان کردم به نظرم یکی از همان دلایلی است که باعث شد نتوانم بنویسم. من به یک تفکر عمیق احتیاج دارم. خیلی دلم برای تنهایی‌ام تنگ شده، تنگ آن بغض‌های روشن‌کننده، تنگ استاد و دستگیری‌اش، تنگ مباحثات عمیق با دوست، تنگ آرامش صحبت‌ها و دلداری‌های استاد.
دلم برای نوجوانیم که دغدغه‌ای جز آدم شدن نداشتم تنگ شده، دلم برای تمام فکرهای بزرگ و خالی از مادیات تنگ شده. احساس می‌کنم کوچک شده‌ام. قبل‎ترها خیلی آرام‌تر بودم، خدایا می‌دانم همه‌ی این‌ها جزء مسیر است اما بدان جز تو کسی را ندارم و روی بیان نیاز به کس دیگر را هم نه. خدایا خودت به حق فاطمه زهرا (س) هوایم را داشته باش.
می‌دانم نوشته‌ام خیلی درهم و برهم است اما با این روح پریشان از این بهتر نمی‌شود.
والسلام
  • محسن رجب پور

خستگی

۲۲
ارديبهشت

نمی دانم چرا وقتی امروز تولد علمدار کربلا را تبریک گفتند خستگی و خمودیم از بین رفت، فقط نشاط بود و عشق. چنان برقی از چشمان امام درخشید که دلم را با خودش برد به جایی که خودش میداند و خودم.

چقدر دوست دارم این روح تازه دمیده شده‌ی در خودم را، چقدر دوست دارم این خانه و اهلش را.

خدایا خودت مرا به این اهالی و خانه برسان.

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۶:۱۸
  • ۷۲ نمایش
  • محسن رجب پور

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که اسم شهری و یا منطقه‌ای را شنیده باشید، به آهنگ‌هایش گوش داده‌اید، هنرش را دنبال کرده‌اید و با آدم‌هایش برخورد داشته‌اید، ولی آنجا را نیافته‌اید. شهری که همه جا هست و هیچ جا نیست. وسعتش نامحدود، آدم‌هایش بزرگ و خانه‌هایش زیبا مثل تک‌تک ساکنینش. شهر مورد علاقه من پشت دریاها نیست خیلی نزدیکتر است خیلی. امروز آهنگش را شنیدم و آدمش را هم، اما خودش را نه.

می‌دانم به آن جا تعلق دارم و از آن جا آمده‌ام.

شهر عزیز و رویایی من، می‌یابمت.

 

 

پ.ن: بعضی وقت‌ها بعضی حرف‌ها را اگر به زبان نیاوری خفه می‌شوی!
دوم اردیبهشت یک هزار و سیصد و نود و پنج، تقاطع مطهری- ولیعصر(عج)

  • محسن رجب پور

درد دل

۰۱
ارديبهشت

پرده اول:

کاری به کار زنی که در متروی شلوغ مردانه سوار شده بود ندارم، شاید مجبور بوده و شایدم هم نه، با آن جوان بی‌غیرتی هم که در حال نزدیک شدن به زن بود کاری ندارم، من به خودم و افراد شبیه خودم کار دارم، که اولاً چرا تشویق به نیکی و نهی از بدی را فراموش کرده‌ایم، دوماً اگر هم کسی این کار را می‌کند چرا معمولاً روش درستش را بلد نیست و گند می‌زند به همه چی، حتی گاهی اوقات خود اسلام.

قابل توجه دوستان هیئتی، امام حسین برای زنده نگه داشتن امربه معروف و نهی از منکر آن همه مصیبت دیدند، از این هیئت به آن هیئت رفتن و عمل نکردن به خواسته‌ی ایشان ناجوانمردی است.

سه بی اخلاقی بزرگ اجتماعی در همین چند سطر نمایان است، آخرینش که دیگر خانمان سوزتر از بقیه.

پرده دوم:

مردانگی خصلتی است که این روزها کمرنگ شده نه اینکه نباشد، هست اما ارزش گذاری اجتماع به سمتی رفته که خیلی از اوقات مرد بودن را به ساده بودن تعبیر می‌کنند. واقعاً چرا اینطور شده‌ایم؟
یاد آن لات‌های مرد قدیم به خیر. خدابیامرزد شما را که نیستید ببینید سوسول بودن به چه اپیدمی بزرگی تبدیل شده.

خدا رحم کند، هم به ما و هم به اجتماع.


پ.ن1: به یاد کوری ساراماگو افتادم انگار همه کور شده‌ایم.

پ.ن2: تولد حضرت علی(ع) را به شما عزیزان و پدارن کنونی و آینده مملکتم تبریک میگویم.

 ببخشید شب ولادت اوقاتتان را تلخ کردم، تقصیر خودمان است دیگر!

  • محسن رجب پور

یک سوال اساسی

۲۰
فروردين

چرا در یک مدت کوتاه مثلاً در همین ده سال گذشته به این اندازه فرهنگ مردم تغییر کرده است؟ یادم می‌آید که شنیدن نوار ترانه یک فعل حرام بود و فاعل آن کافر و دهری لقب می‌گرفت، اما اکنون انجام آن به یک امر عادی بدل شده است، مگر دین خدا تغییر کرده؟

مگر حدیث نداریم که حرام محمد(ص) تا ابد حرام و حلالش هم تا ابد حلال است، پس چرا در طول این مدت کوتاه برخی کارهای حرام، حلال شمرده شده‌اند؟ و این داستان حلال شمردن‌های حرام همچنان ادامه دارد؟

فکر میکنم انسان باید حدود و اصول خودش را بشناسد، نباید رنگ بگیرد و یا اجازه بدهد که امواج سرنوشت او را رقم بزنند.

یادم می‌آید در دروس مدرسه به این می‌رسیدیم که بعضی از اقوام به خاطر ناسپاسی نعمتی از آن‌ها گرفته می‌شد، یعنی بعد از یک اصلاح در جامعه، خداوند به آنها لطف می‌کرد و پس از مدتی مردم دوباره به دوران قبل برمی‌گشتند و روش پیشین نادرست خود را در پیش می‌گرفتند و پروردگار هم بر طبق قول خودش آن قوم را از آن موهبت محروم می‌کرد. اگر دقت کنیم قرآن از این دست مثال‌ها زیاد دارد.

نکته اصلی: محسن حواست باشد سنت خدا تغییر نمی‌کند این ما هستیم که متغیریم.

  • محسن رجب پور

دنیا

۱۲
فروردين
دیگر خبری از شیطنت هایش نیست. یک ریش بزرگ گذاشته و لب های سیاهی برایش مانده. یادم می آید که در بین همه بچه ها مردتر بود! زود لبش به می آغشته شد. چند روز پیش سوار بر موتور دیدمش دیگر خبری از شور نوجوانیش نبود، انگار همین دیروز بود که در پی شماره دادن بود و دنبال دعوا. خداوکیلی چقدر فرسوده شده بود این پسر. دنیاس دیگر سرای ساختن و سوختن.
  • محسن رجب پور

در پست رزومه پر مغز توضیح داده بودم که برای یک شرکت معتبر رزومه ام را فرستاده بودم و از خدا خواسته بودم که کار در آن شرکت نصیبم شود، در کمال ناباوری دو روز قبل خانومی از شرکت تماس گرفت و گفت که روز چهارشنبه یعنی امروز برای آزمون به کارخانه شرکت مراجعه کنید. جالب بود که این یک هفته گذشته خیلی به من سخت گذشت و فهمیدم پول درآوردن چقدر سخت است و تماس از آن شرکت مزبور در همین حین سختی خیلی زیاد انجام شد و از آن جالب تر اینکه از دو روز قبل به شدت مریض شده ام و با همان حال خراب در آزمون شرکت کردم.

به هر حال خیلی خوشحالم که تلاش خودم در عین بدحالی را انجام دادم به قول انگلیسی ها تا جایی که میتوانستم ببینم و بایستم مقاومت کردم.

انشاءالله که خیر پیش می آید.

پ.ن: دوستان عزیز عذرخواهم که مدتی است به شما سرنزده ام باور بفرمائید در این چند وقت لب تاپم هم روشن نشده بود.

  • محسن رجب پور

جان مطلب:

اگر دقت کنیم می‌توانیم ببینیم که هر کدام از افرادی که در اطرافمان زندگی می‌کنند دارای یک خصوصیت بارزند، فقط کافی است در زندگی آهسته و به تدریج از هریک از آنها همان یک خصوصیت‌شان را یاد گرفت.

شرح و بسط مطلب:

روش کار به این صورت است که ابتدا افرادی را که در اطرافمان هستند زیر نظر بگیریم، به تدریج که زندگی و ارتباط پیش می‌رود خود روزگار آن رفتار شاخص فرد را به ما نشان می‌دهد، حال نوبت ارزیابی این خاصیت است، به این ترتیب که:

1-     باید تشخیص دهیم آیا آن ویژگی برای ما لازم است؟

2-     نقاط ضعف و قوت شناسایی شود.

3-     در نهایت از آن رفتار الگوبرداری کنیم.

مثلا اگر دقت کنیم از این دست ویژگی‌های خوب را در رفقایمان می‌بینیم:

یکی خیلی ظرفیت بالایی دارد و نحوه‌ی شوخی کردن متناسب با هر تیپ شخصیتی را می‌داند، یا فرد دیگری محقق و حلال مسئله خوبی است، اگر برای این شخص در زمینه‌ی کاری سوال یا چالشی را مطرح کنید بدون شک با جستجوگری خستگی ناپذیری آن را حل می‌کند.


پس به تعداد انسان‌های روی کره خاکی، از این دست ویژگی‌ها موجود است.


پ.ن1: عنوان از غزل 435 حافظ اخذ شده است. با این مطلع: " با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی".

پ.ن2: نمی‌دانم چرا دوست داشتم عنوان این مطلب را با تفأل از جناب حافظ انتخاب کنم ولی به هر حال این نام برایش برگزیده شد، باشد که خوش آید و از آن مهمتر به کار.

  • محسن رجب پور