کاسه‌ی زَر

... خیز و در کاسه‌ی زَر آب طربناک انداز

کاسه‌ی زَر

... خیز و در کاسه‌ی زَر آب طربناک انداز

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
ور بگویم دل بگردان، رو بگرداند ز من

پیام های کوتاه
  • ۱۲ فروردين ۹۵ , ۲۳:۵۸
    دنیا

ای دل، شکایت‌ها مکن، تا نشنود دلدار من

دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۴:۳۳ ب.ظ

دقیقاً نمیدانم چند وقت پیش بود که اینطور شده بودم.

فقط همین را میتوانم بگویم که انگار در گلویم یک بغض خفه کننده‌ای است که نه می رود پایین و نه میترکد، نفس کشیدن سخت و آب دهان را فرو دادن خیلی سختتر.

از آن بدتر صحبت نکردنش!

گاهی دوست داری فقط برایت حرف بزنند و گوش کنی، مخصوصاً کسی را که دوست داری اما حیف که این بغض باید باشد و همینطور بماند.

این غم‌های یک دفعه‌ای چیزهای عجیب و غریبی‌اند که جزئی از زندگی شده. باید باشند و صیقل دهند این جسم طبیعی! را.

چقدر حالِ سخت و خوبی است.

  • محسن رجب پور