کاسه‌ی زَر

... خیز و در کاسه‌ی زَر آب طربناک انداز

کاسه‌ی زَر

... خیز و در کاسه‌ی زَر آب طربناک انداز

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
ور بگویم دل بگردان، رو بگرداند ز من

پیام های کوتاه
  • ۱۲ فروردين ۹۵ , ۲۳:۵۸
    دنیا

کجا دانند حال ما

شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۵:۴۱ ب.ظ

بعضی وقتها خیلی دوست دارم برایت بنویسم، حال و روزم را شرح دهم و بگویم که دور بودن سخت است اما سختتر از آن، ترس از فراموش شدن است. ترسی که گاهی لرزه بر اندام می‌اندازد و جوش و خروش را کم کم خاموش می‌کند و چیزی از آن آتش مقدس نمی‌گذارد.

به رسم عادت برایت می‌نویسم مگر آرام آرام بشود و بتوانم حرفی که در این مواقع در دل دارم را به راحتی لباسی از کلمات بپوشانم و به مهمانی دلت آورم، زیرا جز این، راهی برای مهمان دل شدن نیست.

این مهمانی وسعتی دارد به پهنای وجود، هرچه هست وجود است و بس.

 

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل/کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

  • محسن رجب پور

بینش

دلخوشی

عشق