کاسه‌ی زَر

... خیز و در کاسه‌ی زَر آب طربناک انداز

کاسه‌ی زَر

... خیز و در کاسه‌ی زَر آب طربناک انداز

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
ور بگویم دل بگردان، رو بگرداند ز من

پیام های کوتاه
  • ۱۲ فروردين ۹۵ , ۲۳:۵۸
    دنیا

پافشاری بر اشتباه

چهارشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۴، ۰۱:۴۷ ق.ظ

امشب توی آشپزخانه خوابگاه دو نفر با هم حرف میزدند، جوانک از تصمیم قطعی خودش برای شروع یک کار مهم می‌گفت:

«تصمیم قطعی گرفتم سیگارکشیدنو شروع کنم!»

ما موجودات عجیبی هستیم، به خدا!
بعد از شنیدن این حرفش یکهو چهره بیست سال بعد جوانک در ذهنم نقش بست! میدانید تقصیر من نیست،
 آخر این یک عادت زجر دهنده یا فشاردهنده‌ای! است که دارم، همش به نتایج تصمیم‌ها فکر می‌کنم. این تصور نتایج تصمیمات جوانی بسیار در مخ اینجانب دور دور میزنند، به شخصه حتی دیده‌ام که تک چرخ هم زده‌اند بعد دوری در باغات ولایت و بسیار دورهایی که در چهارراه ولیعصر، بعد به تبع این گردش‌های فکری مهیج از درس جدا شده‌ و از لحاظ بدنی مدتی به کتاب یا مانیتور خیره می‌شوم بدون درک اتفاقات در حال وقوع در میزهای اطراف، مثالش همین کلمات درهم و برهم این متن.

بر گردیم به اصل قضیه، ولی خدا وکیلی عجب تصمیمی گرفت، میشد با خودش تصمیم بگیرد دیگر مثل نقل و نبات دروغ نگوید و راست گفتن را شروع کند عوض شروع سیگار. میدانید مشکل کجا بود؟ مشکل آن صلابتی بود که در سخنش موج میزد، از آن جدیت‌هایی که اگر ببینی بی برو برگرد در به وقوع پیوستن قصد گوینده ذره‌ای شک نمی‌کنی! 
البته تقصیر دانشجو نیست که سیگاری می‌شود، مشکل از معمار ساختمان خوابگاه است که یک جای دنچ بسیار زیبایی به نام پله‌های اضطراری ساخته.
مشکل اصلاً از ما جوانان نیست که انگیزه ادامه راه را از دست داده‌ایم، مشکل از خانواده‌ها هم نیست که انقد بچه را در ناز و نعمت بزرگ کرده و یک نیروی مصرف کننده‌ی دایم الغرغرو تربیت کرده‌اند نه مولدعملگرا!!

در نهایت:
محسن تصمیم چیز بسیار عجیبی است.

تصمیم یعنی سازنده‌ی من نهایی هرکس!

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۹۴/۰۸/۲۷
  • ۱۵۰ نمایش
  • محسن رجب پور

نظرات (۲)

با سلام.
استش باید بگم که شما خیلی خوب تونستین فقط بر اساس نوشته ام، تشخیص بدین که آدم صبوری نیستم! این هم عالیه و هم ترسناک! عالی از این بابت که باعث میشه پیشنهاد های خوبی مثل همین کامنت شما به دستم برسه و ترسناک به این دلیل که مخاطب های باهوش تر شخصیت و تفکر من رو کاملا تجزیه و تحلیل می کنن!
اما راجع به سریال، خیلی هدفم این نبود که بگم این سریال رو ببینید تا مثلا تلاشتون رو بیشتر کنید یا بیزینس بهتری داشته باشید و... . بیشتر هدفم این بود که اگر توی وقت آزادتون سریال میبینید، این میتونه جای خیلی از سریال های دیگه رو ببینه و علاوه بر طنز بودن، شاید بتونه مشکلات بیزینس داشتن رو هم بهتون نشون بده.
راجع به هدف و صبر، یکی دیگه از مشکلاتم همینه. کمی تا قسمتی دچار بحران فلسفی ام(!) که باعث میشه ندونم هدفم از اومدن توی این دنیا و حتی هدفم از ادامه زندگیم چیه؟ و به طور کلی نتونم هدف گذاری درست انجام بدم. صبر هم که خیلی کم دارم! امیدوارم با کوه نوردی و یا شاید تمرین های دیگه بتونم صبرو هدف گذاریم رو تقویت کنم. تمرین دیگه ای سراغ ندارید؟
و راجع به دوستان، به طور کلی معاشرت زیادی با اطرافیان ندارم، اما همان اطرافیان کم هم کاملا باعث نومیدی اند! به نظرم علاوه و کم کردن معاشرت با اطرافیان، باید دوستانی امیدوار و پر تلاش هم یافت و تلاش کرد که با آنها ارتباط داشت. اما از کجا و چگونه همچین آدم هایی را بیابیم؟
در آخر واقعا از این کامنت شما سپاسگزارم. نه تنها طولانی بودنش اذیتم نکرد بلکه خوشخال شدم که همچین خوانندگان فهیمی دارم.
موفق باشید!
پاسخ:
سلام ممنون از لطفتون.
برای صبر تنها راه رسمی و دقیقش اینه که آدم عاشق بشه!
هدفمونو درست انتخاب کنیم و این خودش صبر میاره. عاشق رشد یا هر چیزی که باعث کاملتر شدن بشه.
به قول عین صاد شناخت انسان و دنیا صبر میاره.
موفق باشید.
  • مصطفی موسوی
  • خخخخخ
    مثلا یکی بگه  من تصمیممو گرفتم. باید اسکل بشم :دی
    واقعا آخر نوشته ت به نکته ی مهمی اشاره کردی. جوونای ما ( و شاید حتی خودمون) یه سری بچه ی ریش سیبیل در آورده ایم !
    پاسخ:
    سلام
    واقعاً بنده خدا همچنین تصمیمی گرفت.
    آره هنوز بچه‌اند (و شاید حتی خودمون)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">